تبليغاتX
حالا فقط اینجا باش
جمعه سی ام آذر 1386
این آخرین مطالب من در این وبلاگ است

برای بعضی دوستان نوشتم آدرس وبلاگ جدیدمو.

آدرس وبلاگمو عوض میکنم چون:

۱- لیاقت داشتن خوب است و بی لیاقتی بد دردی است

۲- آفرین به مرام سازنده این ضرب المثل که: خلایق هر چه لایق

۳- هنوزم سر حرفم هستم: مهم انگیزه نوشتن است

۴-من ساده ساده فقط نوشتن بلدم.خوب نوشتن راشاید ندانم.نپسندیدی ببخش

۵- اینها که نوشتم رویارویی من بود و قلمم. مال خودم وبرای....

۶- خیلی بده اگر انگیزه آدم از بین بره یا تغییر کنه

۷- اگر جزو کسایی هستی که آدرس وبلاگمو بهت دادم که

منتطر نطرتم تو وبلاگ جدیدم

۸- اگه آدرس میخوای برام میل بزن

شاد باشو شاد زی و شاد گو

حداحافظ بلاگفا

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:5  توسط شقایق  | 

جمعه شانزدهم آذر 1386

نگاهت را حلالم کن

 

که پاییزی ترین شاعر برای چشم های خسته ات هستم

 تصنع نیست اشعارم

درون آمیزه ای از رنج و امید است

اهورایی ترین احساس تنهایی برای تو

و یک لحظه نگاه سبز تو بر من

که دنیا بی نگاهت رنگ تردید است ...

نگاهت را حلالم کن

نه محتاج صدای تازه ای هستم

نه در حسرت که فرداها برایم معنی پوسیده ای دارد

نگاهت را حلالم کن

و چشمت را ببند حتی

اگر اینگونه می بینی که شاید باورت باشد ...

نگاهت را حلالم کن

 که محکوم گریزم من

 میان خاطرات منتظر بر در 

بیا مهمانی ام امشب

همیشه نازنینم آرزو دارم

 نگاه سبز توکلید رنج  من باشد 

که در پندارهای کهنه ام زندانی ام امشب ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:14  توسط شقایق  | 

جمعه نهم آذر 1386

فراموش ام مکن !نه تنها مرا٬که خود را فراموش کرده ام:

 

رگبار باد،وزش باران،موج های سبز نگاهت،التماس دریا،

 

تاریکی دست تو، هرم شب من./.

 

هرم شب من!شاید چشمهایم که نمیدید٬اشتیاقم را٬صد چندان

 

میکرد. شاید شبی که بود٬ وابسته ام میکرد.بسته به تشویش

 

تمسخر راستین ات،عریانی بی وقت اشتیاق ات ونفرت شرمسار

 

ودروغین ات.نه آغاز کرده ام٬ که پایان راباتردید باور کنم.نه ادامه

 

دادم٬که توقف راباور کنم.

 

تنها گذراندم۰التماسی که محتوم تر از التماس تو بود. این گونه

 

 ساخته اند ترا:که مرگ تاوان اعتراف است.اینگونه باور میکنی.

 

 اشتیاق و التماس ام را چگونه باور خواهی کرد...؟؟؟؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:5  توسط شقایق  | 

دوشنبه بیست و یکم آبان 1386

خاطره دست از سرم بر نمیدارد. میخواهد ویرانی مرا در استکانهای

 

 نگاهی سبزشکسته باشد.من گناه کرده ام، اما گناهکار نیستم.

 

 (باشد!باشد!این خیال را درمن زنده کردی که برای من اولین و آخرینی 

 

آنگونه که تو می پسندی).ازخاطره میگفتم،خاطره را دوست میداشتم،

 

چرا که خاطره منرا وصله کرده است.شایدامتداددلهره ای که داشتی٬در

 

من طلسم بی توبودن را ترسیم میکند.تومنرا ازچسبندگی خاطره

 

ترساندی واینکه چطورباید میان واژه هایم دراز بکشم. من این خاطره

 

را دوست دارم۰پشت پستوهای کوچه ذهن تورهگذری ایستاده است،

 

نمیگذرد،به انتظار ماست شاید. پشتِ پستو کسی بیدار ایستاده است.

 

میداند که خاطره ها برای خاطر تو خطرناکند.

 

من نقطه‌ِ آخِرینِ سطرخاطره رانمیگذارم.من خاطره رادوست می دارم و

 

همینطور خودخواسته و بیهوده میان افکار مدام خود رهایش خواهم کرد/

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:14  توسط شقایق  | 

دوشنبه هفتم آبان 1386

 

همهمه کسی کابوسم را میلرزاند

باز اوست یاز منم.باز دلش میخواهد سکوت التماسم را بخشکاند.همه

چیزبرایش مهیا بود:۱باوز معلق. یک تکیه سر سپرده.۱خلسه سادگی.

(هوای کابوسم ابری میشود)باز پشت تکرار سبزی نگاهش سادگی ام را

 مچاله میکند.باز از صداقتم دلزده است.زمزمه های عاشقانه ام در خاکستر

سیگارش طلسم میشود.گاه خمیازه میکشد:-تودر توی توهماتش یا دیروز

شرمگینی برایم رقم زده٬یا سقوطی ناخواسته!!ناتاییلا٬چه خیالهای باطل هرزی

در خامی آغوشت جوانه زده بود!!چرا؟؟!!بغض کهنه ای از دلتنگی ام به پایین

میغلتد.برای زلالی اشکهایم خشمگبنم.کجای راه را گم شدم٬که بیراهه

گمانهای خاکستری مرا در هم کشید؟؟

باز در پیچ و خم هوای خواستنش٬تردید و هوس در هم میامیزند.باز من

باورش میکنم.باز کور میشوم.نگاهم سبز میبیند.کابوسم سبز میشود.

رگه های نیرتگ را سبز میبینم.

ناتاییلا:باید بیشتر دقت میکردی.قدمهای سربی ات قلب مرا لگد مال

خودخواهیشان کردند.چطور ندیدی؟؟!!حتی برای بی تفاوتی عبورتو٬

مه غلیطی نبود!!!!!!!!!باز در پس گریز او تمنای من محتوم تر از رعشه

دروغین توبه اش٬ روییده.دیگر خواب نیستم:

 


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:19  توسط شقایق  | 





Powered by WebGozar